|
گلی روئیده در , این دشت
سوزان |
|
به این گل کم بتاب خورشید
تابان |
|
|
بر این گل از دو چشمان تر
من |
|
گل اشک است که می روید
بدامن |
|
|
ز اشک دیده آبش می دهم من |
|
پناه از آفتابش می دهم من |
|
|
چرا خیره شده بر آسمان گل |
|
نمی خندد بروی باغبان گل |
|
|
به گلزارم بجز این گل
نمانده |
|
بسویش مرگ
پیک خویش رانده |
|
|
وزیده سوی او طوفان ماتم |
|
بناله از غمش ذرات عالم |
|
|
ز مادر صد تمنا شیر دارد
|
|
کجا این گل تحمل تیر دارد
|
|
|
امان از این خزان و باد
صرصر |
|
دریغ از این گل نشکفته
پرپر |
|
|
به آغوشم علی بی تاب آب
است |
|
به دور از این چشم این
ششماهه خواب است |
|
|
سخن از آب با این گل
مگویید |
|
گلابی دیگر از این گل
مجویید |
|
| |